
حبّ الحـــسین(ع) ســــرّ الأســـرار شهــــداست
فَأیـــْنَ تَذْهَبُوا اگر صــــراط مستقیــــم میجویی
بیــــا از ایــــن مستقیم تـــر راهی وجود ندارد
حبّ حسین (ع). شهیـــد سیـد مرثضی آویـــنی

این روزابد جوری دلم هواتو کرده........
|
عشق دل |
||
|
حبّ الحـــسین(ع) ســــرّ الأســـرار شهــــداست
فَأیـــْنَ تَذْهَبُوا اگر صــــراط مستقیــــم میجویی
بیــــا از ایــــن مستقیم تـــر راهی وجود ندارد
حبّ حسین (ع). شهیـــد سیـد مرثضی آویـــنی
این روزابد جوری دلم هواتو کرده........ نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2/3/89 توسط غریبه آشنا
آمین یا رب العالمین:
و من چه مغرورانه به این صبح دل انگیز سلام خواهم داد می بینی آسمان چه مُبغضانه بر من و تو می نگرد
خدا مردی به آرایشگاه رفت تا موهایش را کوتاه کند. مثل همیشه با آرایشگر گپ می زد تا چشمش به خبری در روزنامه در باره کودکان سرراهی افتاد. آرایشگر گفت: می بینید؟ این فاجعه نشان می دهد که خدا وجود ندارد. چه طور؟ روزنامه نمی خوانید ؟ مردم رنج می کشند , بچه ها را سر راه می گذارند , همه جور جنایتی انجام می دهند . اگر خدا وجود داشت رنج وجود نداشت. مشتری به فکر افتاد اما کار آرایشگر تمام شده بود و تصمیم گرفت این گفتگو را ادامه ندهد.درباره ی مسائل ساده صحبت کردند و بعد حق الزحمه آرایشگر
را داد و رفت.اما اولین چیزی که دید گدایی بود با موهای بلند و ژولیده . بی درنگ به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت: می دانید که آرایشگر ها وجود ندارند؟ - چطور من خودم آرایشگرم. مرد اصرار کرد : وجود ندارند. اگر وجود داشتند هیچ کس نباید موی بلند وژولیده می داشت. آن مردرا ببین. - مطمئن باش آرایشگر ها وجود دارند. اما این مرد هرگز به اینجا نمی آید. - دقیقا خداهم وجود دارد . اما مردم نزد او نمی روند . اگر به دنبالش بگردند کم تر تنها می مانند و آن 0.00 همه بد بختی در دنیا وجود نخواهد داشت0 نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 17/10/88 توسط غریبه آشنا
بر سنگ مزارالا، ای رهگذر! منگر! چنین بیگانه بر گورم چه سان گویم؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟ ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی شکست و خرد شد، افسانه شد، روز به صد پستی
از خاک پیش لانه اش بودو او چست و چالاک ، چون باد ذره ذره خاک را بر میگرفت و به جای دیگر میبرد . باشی ، نتوانی این تل خاک را از پیش برداری . مورچه در پاسخ گفت : بر موری عاشقم ! او بر گرفتن این تل خاک را شرط وصال قرار داده است .میکوشم تا آنرا بر گیرم و به وصال برسم . اگر هم نتوانم ، دست کم اینست که مدعی دروغزن نیستم:
نگه کن در کمال همت من اگر این خاک گردد ناپدیدار توانم گشت وصلش را خریدار وگر از من بر آید جان در این باب نباشم مدعی، باری و کذاب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16/10/88 توسط غریبه آشنا
عشق حقیقی بی دلیل است واز قلب سرچشمه می گیرد. هرگز به دنبال تأیید عشق بامعیارهای ذهنی نباش. ذهن فقط به درد زندگی در دنیا می خورد. اگر بخواهی می توانی به توانایی ها و امکانات فردی که دوستش داری فکر کنی اما در این صورت تو برای زندگی آینده به دنبال شرایط بوده ای. عشق فراتر از اینهاست. فراتر از معیارهای ذهنی است. عشق از جاذبه های بدنی هم فراتر است نزدیکی عشق فاصله های زمانی و مکانی را درهم می شکند چون مرز عشق از زمان و مکان فراتر است. تو از طریق قلبت با قلب دیگری ارتباط می گیری... این رابطه کلامی نیست به حرف در نمی آید و با هیچ معیار ذهنی قیاس نمی شود. از قلب عشق و اعتماد زاده می شود. ذهن همیشه تردید دارد در حالی که عشق کاملاً اعتماد می کند. عشق از بدن چهارم می آید بنابراین با معیارهای بدن های پایین تر قابل سنجش نیست و فقط به وسیلة آنها به نحوی محدود حس می شود.شما وقتی کسی را دوست دارید تنها از حضورش شاد می شوید و دیگر نیازی به هیچ چیز دیگری ندارید.حالا به عنوان یک شاهد به فردی که از عشق خود نسبت به او شک دارید فکر کنید. تصور کنید که مقابل هم قرار گرفته اید و شما به عنوان شاهد هم خود را می بینی و هم او را. چه احساسی دارید؟ آیا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آیا حس می کنید امواج شادی بخش از سوی قلب او به سمت شما می آید؟ آیا حضور او برایتان نشاط آور است؟چشمان خود را ببندید و این امواج را با تمام وجود بررسی کنید. تنها عضوی که می تواند بگوید شما عاشقید یا نه قلبتان است نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16/10/88 توسط غریبه آشنا
|
||